
قفسهنوشت ۲۲۱: کلاغمرگی؛ از لیلا کردبچه
«برای درختها»
برای درختهای کنار جاده فرقی ندارد،
کسی که سفرَست
میرود، یا میآید
برای من اما فرق زیادی دارند
درختان مسیری که از تو دورم میکند
و درختان مسیری که با تو نزدیکم
«کارگران مشغول کارند»
شیشههای پنجره را پاک میکنی
عرق،
بر صورت مات و خستهٔ کارگران برق میافتد
و بزرگراه
یکی از همین روزها افتتاح میشود
لعنت به جاده مادربزرگ!
لعنت ...

قفسهنوشت ۲۲۰: ساکن خیابان ایران؛ از محسن حساممظاهری
این کتاب را چند ماه پیش خواندم ولی فرصتی برای نوشتن دربارهاش نداشتم. با توجه به اتفاقات اخیر نگاهی به نوشتههای کتاب خالی از لطف نیست. این کتاب شامل مقالات پراکنده اما مرتبطی است که بیشترش در صفحهٔ تلگرام نویسنده موجود است. او در مقالهٔ اولش با اشاره به آرمانگرایی نگاه فارابی به تاریخ و جامعه در مقابل واقعگرایی ابن خلدون، ایران را از نظر مذهب در...

قفسهنوشت ۲۱۹: گاف فرهنگ؛ از محمدرضا زائری
گاف فرهنگ نوشتههای پراکنده و کوتاه محمدرضا زائری در مورد فرهنگ است. مانند بسیاری دیگر از کتابهای زائری، عنوان کتاب جالب است (گاف هم حرف آخر فرهنگ است و هم واژهای اصالتاً فرانسوی). زائری ادعا میکند در بسیاری از زمینههای فرهنگی مانند حجاب، موسیقی، کتابخوانی و ازدواج به جای حرفهای نظری سنگین، نیاز به حرفهای قابل فهم و به تعبیر من روی زمین داری...

قفسهنوشت ۲۱۸: تاریخ سیاست خارجی ایران؛ از روحالله رمضانی
شاید این اولین کتاب مدونی باشد که صرفاً در مورد سیاست خارجی ایران منتشر شده است. تاریخ انتشار آن ۱۹۶۶ است اما اخیراً نشر نی ترجمهٔ آن را عرضه کرده است. رمضانی (۱۹۲۸-۲۰۱۶) به صورت تخصصی همهٔ عمر علمی خود را در دانشگاه ویرجینیا به سیاست و تاریخ معاصر ایران اختصاص داده است و این کتاب حاصل یکی از پژوهشهای اوست. بازهٔ تاریخی این کتاب از آغاز صفویه تا ...

قفسهنوشت ۲۱۷: دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر؛ از محمد قائد
«دفترچه خاطرات و فراموشی و مقالات دیگر» مجموعهٔ مقالاتی است که اولین بار سال ۱۳۸۰ منتشر شده است. مثل همیشه مقالات قائد بیپروا، پراطلاعات و خوشبیان است. با وجود آن که در بسیاری از جاها با قائد همداستان نیستم و در برخی جاها بیپرواییاش را در مرز بیاحترامی میبینم (این بیاحترامی خیلی صریح در مقالات وبسایتش مشهود است)، به نوعی نوشتههایش تداعی «...
دههات گذشته مربی
یا دلیل المتحیرین
بیست و نهم اوت ۲۰۱۲. آسمان را پیمودیم و رسیدیم به نیویورک. تهران شلوغ و نیویورک شلوغ. ما خسته و راه طولانی. همه چیز تازه بود. آغاز رسیدن، تاکسی از بروکلین به کوئینز آمد، و از پل کوئینز-برو وارد محلهٔ هارلم منهتن شد. محلهای شلوغ، پر از گرافیتیهای بیسر و ته، فقرایی اکثراً سیاهپوست و خیابانهایی پر از زباله و شلوغی. به خیابان ب...

قفسهنوشت ۲۱۶: شماس شامی؛ از مجید قیصری
این مطلب از من در بخش نقد کتاب شهرستان ادب منتشر شده است: پیوند به مطلب
مجید قیصری را بیشتر در حوزۀ داستان دفاع مقدّس میشناسم؛ نویسندهای که در گونههای مختلف داستانی دربارۀ دفاع مقدّس، خودش را آزموده و در بیشتر موارد، سربلند بیرون آمده است. در «شمّاس شامی» او چالشی جدید برای خود برگزیده است: چگونه از روایت چندخطی و مبهم از تاریخ، آن هم از حاشیۀ...

قفسهنوشت ۲۱۵: چشم به راه ابریشم؛ از علی اسداللهی
مربای بهار نارنج
بر میز صبحانه
...
بهار
خون درخت را
در شیشه کرده است
علی اسداللهی همورودی من در دانشگاه بود. چند درس پایه (عمومی) همکلاس بودیم و چند باری در جاهای مختلف با هم در باب شعر حرف زدیم. قطعاً مرا یادش نمیآید چرا که بر خلاف او که پرشور و پرحاشیه(ی سیاسی) بود، من سرم در لاک خودم بود. از این جهت، تنها شباهتمان علاقه به شعر بود و بس. ...